تبليغاتX
BadBoys

BadBoys

همه برو بکس خفن

اردی!

يه روز يه پيكانه پشت چراغ قرمز چشمش مي افته به يه پژو جي ال ايكس و خلاصه يه دل نه صد دل عاشق ميشه !

جرينگي ميره پيش ننه هي و مي گه بايد برن واسش خواستگاري!
ننه : ننه جون .... بنزين اندازه باكت بردار اونا تيپشون با ما نمي خوره ننه ... اينهمه دختر دورورمون ريخته.. لاستيك روشون بذاري خودم برات ميگيرمشون
پيكان تلفني با پژو: ديونتم با مرام ... خاطرت رو مي خوام ! لاستيك طلا
كاربراتتو بخورم .... اون چراغات منو كشته ... زن من مي شي ؟
از اون طزف وقتي طرفين به توافق رسيدند خانواده دختره شروع كردن به مخالفت !
پدر دختر: اين همه تو فاميل پسره 206 ريخته ... پسر پرشيا ريخته...
اونوقت با پيكان مدل 45 ازدواج كني ؟
مادر دختر : اي خاك تو سقفت كنن ... اين همه بچه بزرگ كن انوقت يه پيكان بتونه اي ! بياد دخترتو ببره ... حيف اون بنزيني كه خوردي ...!
اما كار از اين حرفا گذشته بود ! اونقدر دو طرف لاستيك فشاري كردند كه كار به خواستگاري كشيد .
پدر دختر: خب ... جناب آقازاده شغلشان چي ميباشد ؟
پدر پسر: توي كار عمل كردند اهل عمله
پدر دختر: چي ؟ يعني آقازاده معتادند ؟
پدر پسر: نخير قربانت گردم ... اين غلامزاده مشغول عمل مسافر كشي اند مسافر كشند !
بحث بر سر مهريه
مادر دختر: اوا خاك عالم مگه دخترمو از پشت گاراژ پيدا كردم كه 15 تا لاستيك مهرش كنم ؟ نخير خانم جان به نيت سال تولدش 1361 تا لاستيك مهرش بايد باشه !
مادر پسر: واه واه واه .... ! شما اومدين دختر شوهر بدين يا تجارت لاستيك كنين؟ يه دختره پژو داري خانم ديگه ... اگه دخترت بنز بود چي كار ميكردي؟
و بالاخره به هر قيمتي بود كار به عروسي كشيد :
سر سفره : عروس رفته ميل لنگ بچينه! ....... بله
فاميلهاي داماد : اين گاراژ و اون گاراژ مي ريزن پيچ و آچار
به سر عروس و داماد بادا بادا مبارك بادا ....
الغرض ... بعد از نه ماهو نه روز و نه ساعت ... يك پسر كاكل زري به دنيا آوردند !
من ميگم چطوره برگرفته از اين شعر :
اي يار ديروز نبود و نبود فردايي
اسم بچه مان را بگذاريم
آردي ؟
ولي خودمونيما ، لامسب اين پيكان عجب ماشيني هستا !
                       
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 20:19  توسط حسین  | 

زن من میشی!

 

از اونجايی که تريپ بنده مايـــکل جکســونيه و هيکلم هم آرنـــولديه و روزی ۷۰۰ تا پيشنهاد ازدواج بهم ميــــدن وخلاصه حسابی دخترکُشـــم و هر وقت توی خيابونا راه ميرم ده بيـــستا آمبولانــس پشت سرم ميان و دخترا رو جمع ميکنن!!(نميدونم چرا حس ميکنم دماغم داره دراز ميشه و از حالت مايکل جکسونی خارج ميشه!). به اين نتيجه رسيدم که بايد يه سری شرايط تعيين کنم که ملت بفهمن”من شوهر هرکس نميشم! هر کـس و نا کس نميـــشم!“

و اين شد شرايط زن ما:

۱- جهيزيش کمتر از ۱۰۰ میليــــــون و مـــــــــــــــهرش بيشتر از ۱۴ شاخه گل نباشه!!!

۲- بايد خانه دار باشه! يعنی خانه از خودش داشته باشه!(خونه باباش هم قبول نيست!!)

۳- بايد نجيب باشه! يعنی بـجيـــــــــب نباشه!(به جيبم آويزون نباشه!)

۴- توانايی زاييـــدن حداقل ۷ شـــــــــکـم بچه رو داشته باشه!!!

۵- هر صبح ساعت ۴ از خواب بيدار بشه و حليــــــــــم و کلّــــــــه پاچه رو برای صُبونه آماده کنه!

۶- مکالمات تلفنيش در هفته کمتر از ۳ دقيـــــــقه باشــه!!

۷- روزی سه مرتبه به پام بيوفته و التمــاس کنه!!(به عنوان يه کمبود بهش نگاه نکنيد!اين يه نيازه!)

۸- توی ژاپن يه رسمی هست که مردا هفته ای يک بار زنشون رو کتک ميزنن! باهمين کاراست که پيشرفت ميکنن ديگه! منم واسه اينکه زودتر پيشرفت کنيـــــــم و ايـــرانی آباد بســـــازيم هفته ای دوبار کتک ميزنم!!

خلاصه کلام:توی خونه رئيـس منم! حرف حرفه منه! و هر گهی دلم خواست ميخورم!

اينم تعهدات من:

۱- ماه عســـــــل اگه امام رضا طلبيده باشه ميريم شابدالعظيم!

۲- قول ميدم اگه زنه خوبی باشه برم دوتا زن ديگه بگيرم که تو کارای خونه بهش کمک کنن!

۳- بين عيالهام عدالــــت رو رعايت ميکنم!(همه رو هفته ای دوبار کتک ميزنم!)

۴- قول ميدم با لباس سفيد بياد خونه بخـــــت؛ و سيـــــاه و کبــــــــود برگرده خونهء مامانش!       

                                 THE BAD BOYS

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 19:2  توسط حسین  | 

   

۱.يه روز يه دختره از آخونده مي پرسه اگه با يه پسري دوست بشم چي ميشه؟آخونده ميگه
اين چه حرفي ميزني؟معلوم كه حرومه.بعد دختره ميگه با يه آخوند دوست بشم چي؟آخونده ميگه
اي شيتون ميخاي بري تو بهشت.
  
2.تركه ميره تو خواربار فروشي ميگه: نيم كيلو پنير بدين
يارو بهش ميگه:ببخشيد، شما تركين‌؟
ميگه: از كجا فهميدين؟ ميگه: از لهجتون
تركه با خودش ميگه:منبايد اين لهجمو درست كنم.
 پا ميشه ميره خارج بعد از ده سال برميگرده ميره همون جا 
ميگه: آقا نيم كيلو پنير بدين. يارو باز ميگه: آقا شما تركين؟
 ميگه:ااا...از کجا فهميدي؟
  مگه من هنوز لهجه دارم
يارو ميگه: نه، ولي آخه اينجا پنج ساله كه بانک شده
 
3.ترکه ميره راه پيمايي ميبينه شلوغ بر ميگرده

 

4.يارو برف پاکن ماشينشا ميزنه هيپنتيزم ميشه

 

5.يه بار يه کچله ميره سلموني!همه ميزنن زيره خنده..اونم با عصبانيت ميگه:مرض ..اومدم آب بخورم!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

نکته:هر کس که يه جک بهتون ميگه سعي کنيد بخنديد
 چون دفعه ي بعد که ما جک گفتيم نميخندن ضايع ميشيم

 

6.تو عربستان مسابقه ميزارن بين يه ترکه و عربه و رشتيه..سر اينکه کدومشون بيشتر ميتونن پيش يه شتر که بو گند ميداده بمونن.عربه ميره تو تويله بعد از يه روز مياد بيرون تاپي ميافته زمين!رشتيه ميره تو بعد از دو روز مياد بيرون تاپي ميافته زمين!ترکه ميره تو بعد از نيم ساعت شتره مياد بيرون تاپي ميافته زمين!!!!!!! آوووو

 

7.آقا از يه ترکه و يه اصفهونيه و يه رشتيه مي خواستن اعتراف بگيرن سرشون رو ميزارن زير گيوتين ميگن هر کدومتون دروغ بگين کلتون قطع ميشه..اصفهونيه ميگه:ما اصفهونيا خيلي آدماي پول دار و دست و دل بازي هستيم کلش ميپره..رشتيه حسابه کار خودشو ميکنه و سعي ميکنه راست بگه:ووللا ما رشتيا آدماي خوش تيپ خوش هيکل و خوش غيرتي هستيم..آقا اينم کلش ميپره...ترکه به خودش ميگه نه مثلي که قضيه جديه..با خودش کلي فکر ميکنه که اول اينو ميگم بعد اونو ميگم چشتون روز بد نبينه همين که ميگه که:ببين ددمجان ما تورکا يه سري آدماي ...آدماي رو که ميگه کلش ميپره!!!

 

8.ترکه ماشينش تو برف گير ميکنه زنجير نداشته سينه ميزنه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 20:50  توسط حسین  | 

عرضه ساندويچ موزيكال در يك سوپرماركت تهران

    

به گزارش خبرگزاري لئو۲۰۰۷ واقع در تهران در چند روز اخير به مناسيت نزديك شدن به كريسمس،سوپر ماركت هاي تهران نوعي ساندويچ موزيكال به ملّت عرضه مي كنند.طرز استفاده از اين ساندويچ اينگونه است كه مثلاً پدر خانواده وقتي كه مي بيند منزل و بچّه هاش ناراحت هستند ، قبل از اينكه به خانه مراجعه كند ، يكي از اين ساندويچ ها تناول مي كند،سپس وارد منزل مي شود و شروع به خواندن آوازهاي مختلفي از قبيل يك توپ دارم قل قليه و آهويي دارم خوشگله و...مي كند و اين چنين منزل و بچه هاش شاد مي شوند.البتّه طبق شنيده هاي جديد ، نوع فلافل اين سانويچ رضا صادقي و رضا رشيد پور نيز مي خوانند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 20:34  توسط حسین  | 

                                                   

پنجمين زلزله فرضي تهران را لرزاند

بالاخره يكي از اين زلزله ها واقعي از آب در مي آيد.حالا از ما گفتن بود از شما شنفتن

نام نويسي تلفن همراه اول بهمن امسال آغاز مي شود

يك بچّه مايه دار:به خدا ديگه حال و حوصله ندارم اين همه وقت توي صف پست ، بانك و اين همه جاهاي مختلف وايسم تا يك سيمكارت ثبت نام كنم

تئاتر يك نفره در تالار نو

پس كار گروهي چه مي شود؟

جام جهاني 2006 شكاف برداشته است

حالا خوب است جر نخورده است

فيفا تهديد كرد

داستان ، داستان يك نفر است كه كاغذ هاي قرعه كشي جام جهاني را از يك سطل آشغالي پيدا كرده و حالا براي اون كاغذ ها پيشنهاد هايي با قيمت هاي زياد،به آن فرد شده است.كه حالا فيفا حالش گرفته شده است و قصد دارد حال طرف رو بگيرد

ضرغامي ميهمان اهالي برره

بگوري برري:

((شب يلدا بشد عزت ويومد

براي مفلسان رحمت ويومد

چنان پيچيده عطر پاچه خواري

تو گويي هيات دولت ويومد

برم قربون جيب پر زپولش

اگر هم پول وده لذت ويومد

خوب بيد؟))

اعلام شرايط معافيت تحصيلي دانش آموزان

كه بدين شرح زير است:

هر دانش آموزي كه حال درس خواندن ندارد از تحصيل معاف است

رضا زاده ، بي دردسر طلا گرفت

اگر بادردسر طلا مي گرفت جاي تعجّب داشت

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 20:31  توسط حسین  | 

وصيت نامه

وصيت نامه

وصيت نامه ام به شرح زير مي باشد : قبر مرا نيم متر كمتر عميق كنيد تا پنجاه
 سانت به خدا نزديكتر باشم. بعد از مرگم، انگشت‌هاي مرا به رايگان در اختيار اداره
 انگشت‌نگاري قرار دهيد. به پزشك قانوني بگوييد روح مرا كالبدشكافي كند، من به
 آن مشكوكم! ورثه حق دارند با طلبكاران من كتك‌كاري كنند. عبور هرگونه كابل برق،
 تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب اكيدا ممنوع است. بر قبر من پنجره بگذاريد
 تا هنگام دلتنگي، گورستان را تماشا كنم. كارت شناسايي مرا لاي كفنم بگذاريد،
 شايد آنجا هم نياز باشد! مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند. روي
 تابوت و كفن من بنويسيد: اين عاقبت كسي است كه زگهواره تا گور دانش بجست.
 دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در چمنزار خاكم كنيد! كساني كه زير تابوت
 مرا مي‌گيرند، بايد هم قد باشند. شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به
 طلبكاران ندهيد. گواهينامه رانندگيم را به يك آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد. در
 مجلس ختم من گاز اشك‌آور پخش كنيد تا همه به گريه بيفتند. از اينكه نمي‌توانم در
 مجلس ختم خودم حضوريابم قبلا پوزش مي‌طلبم. به مرده شوي بگوييد مرا با چوبك
 بشويد چون به صابون و پودر حساسيت دارم. چون تمام آرزوهايم را به گور مي‌برم،
 سعي كنيد قبر مرا بزرگ بسازيد كه جاي جسدم باشد
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 19:19  توسط حسین  | 

سقوط c-130 ; علت ها و دستاوردها

علل:

۱) شیطان بزرگ : هواپیمای مسقوط ، ساخت امریکاست . پس امریکا نقش اصلی را در این حادثه ایفا کرد . ضمن اینکه نباید از شیطنت های اسرائیل و انگلستان غافل شویم .

۲) شعار مرگ بر امریکا در نماز جمعه ! باعث سقوط این هواپیمای امریکایی شد .

۳) رژیم سابق : هواپیمای مذکور توسط رژیم استبدادی ، منحوس و طاغوتی پهلوی جنایتکار خریداری شده . پس رژیم سابق هم یکی از علل حادثه بوده است .

۴) خود مسافرین ! : اگر کمربندهایشان را می بستند ، بعد از سانحه زنده می ماندند . ( راهنمایی و رانندگی نیروی انتظامی)

۵) مافیای نفتی : از آنجایی که هواپیما با بنزین کار می کند و بنزین از نفت بدست می آید ، پس نقش مافیای نفتی کمتر از دیگر علت ها نیست .

۶) دولت های سازندگی و دوم خرداد : با اینکه ظرف ۱۶ سال گذشته ، فرصت های متعددی جهت برقراری رابطه با امریکا و رفع تحریم برای نوسازی ناوگان هوایی کشور داشتند و با وجود حمایت های بی دریغ ، دلسوزانه و همه جانبه جناح رقیب ، نتوانستند از موقعیت ها استفاده کنند .

۷) برادران رایت : اگر هواپیما را اختراع نمی کردند این حادثه اتفاق نمی افتاد .

۸) وزیر راه سابق که حوادث ریلی و هوایی را نهادینه کرد .

۹) آلودگی هوای تهران

دستاوردها:

۱) ملت آگاه و شهیدپرور ایران اسلامی ، دست به کاری بزرگ زد و بدون جنگ با دشمنان خارجی ، موفق به شهید کردن عده ای از هموطنانمان شد . 

۲) به امریکای جنایتکار ثابت کردیم که هواپیماهایی که می سازد حتی از پیکان خدابیامرز هم لگن تر است . (تعداد سقوط پیکان در ته دره اگر از تعداد سقوط c-130 اگر کمتر نباشد ، بیشتر هم نیست )

۳) موفق شدیم بدون استفاده از ابزار جنگی ، یکی از هواپیماهای امریکا را نابود کنیم . ( تکبیر!)

۴) با شهادت مظلومانه این افراد ، صدا و سیما ، ایلنا ، ایسنا و ... باید افرادی را جایگزین آنها کنند . بنا بر این مشکل بیکاری کاهش خواهد یافت .

نتیجه اخلاقی :

۱) همه مقصر هستند به غیر از مربوطین مسئوله!

۲) این حادثه از الطاف خفیه الهی بوده است !!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 19:0  توسط حسین  | 

 

اللهم اتصلنا الاينترنت اللهم اعتني کانکشن في دنيا والاخرت انا نعوذبک من

                                 

 کله ويروس الخبيس اللعين والملعونيه و انا نعوذبک من الديسکانکشن في

                                

 دنيا والاخرت امين يا رب العالمين ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 19:56  توسط حسین  | 

 

                                            

اسمان را مي نگرم تو را مي بينم خورشيد را مي نگرم

                   

 تو را مي بينم ماه و ستارگان را مي نگرم تو را مي بينم

                  

 خوب مسخره  از جلوی چشمم برو كنار ديگه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 22:17  توسط حسین  | 

غير از خداي مهربون هيچ کس نبود .

يه روز مادر شنل قرمزي رو به دخترش کرد و گفت :

عزيزم چند روزه مادر بزرگت مبايلش و جواب نميده . هرچي SMS هم براش ميزنم

باز جواب نمده . online هم نشده چند روزه . نگرانشم .

چندتا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره .

شنل قرمزي گفت : مامي امروز نميتونم .

قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکي .

مادرش گفت : يا با زبون خوش ميري . يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوري لهت کنه .

شنل قرمزي گفت : حيف که بهشت زير پاتونه . باشه ميرم .

فقظ خاستين برين بهشت کفش پاشنه بلند نپوشين .

مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان.

مي خوان ازت خاستگاري کنن واسه پسرشون .

شنل قرمزي گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد .

يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و مي خوام .

شنل قرمزي با پژوي ۲۰۶ آلبالوئي که تازه خريده از خونه خارج ميشه .

بين راه حنا دختري در مزرعه رو ميبينه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 22:0  توسط حسین  | 

شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟ "
استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! "
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟ "
و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ."
استاد گفت: " عشق يعنی همين! "

شاگرد پرسيد: " پس ازدواج چيست؟ "
استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! "
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم."
استاد باز گفت: " ازدواج هم يعنی همين!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 21:51  توسط حسین  | 

   

                 آرزو

به تو از خالی جاده ، نرسیدم و گذشتم
رو شبای بی ستاره م ، خط کشیدم و گذشتم
توی التهاب رفتن ، کوله بارم آرزوم بود
سبز یاد تو امید ، لحظه های جست و جوم بود
آرزو م بود با رسیدن ، تو رو روبروم ببینم
زیر سایبون دست ، مهربون تو بشینم
تازه شم از حس بودن ،رد شم از خستگی راه
سبز بشم دوباره تا تو ، تا گل و ستاره و ماه
*
همیشه یه دنیا راهه ، تا به اوج تو رسیدن
اما فرصتی نمونده ، برای موندن و دیدن
حالا من موندم و طرح ٍ ، آرزوهای محالم
با یه قصه بغض که هر روز ، تو رگ جاده می پاشم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 21:42  توسط حسین  | 

 
   زن از ديدگاه علم شيمی!

طرز تهيه :


برای تهيه اين عنصر بايد مقداری اکسيد اسکناس و نيترات کاديلاک هشت ظرفيتی رادريک ويلا مخلوط کرده و پس از مدتی گاز ناز سولفور عشوه متساعد می شود در نتيجه به صورت رسوب در ته ويلا باقی می ماند. البته از زبان چرب و نرم هم می توان بصورت کاتاليز استفاده کرد.

خواص شيميايی :


بعضی از انواع ای عنصر بسيار زشت و بد قيافه بوده و ميل شديدی برای ترکيب شدن با نيترات پورد و سولفات روژواکسيد سرمه دارند که پس از ترکيب شدن با اين مواد نسبتا قابل تحمل می شوند.
بعضی از انواع اين عنصر نيز با خورده شيشه همراه است و خاصيت شوهر آزادی شديدی دارند. برای خالص کردن اين عنصر کافيست که آن را در يک سيستم سر ببسته مثل اتاق قرار داد و با کربنات کتک و استات فحش مخلوط نموده.

خواص فيزيکی :


از جنس بسيار نرم و حساس می باشد و به سرعت تحت تاثير محيط و احساسات قرار می گيرد . اگر مقداری اسيد خشونت کربنات سوز آور ديگری به نام آيو پاک ( هوو ) به آن اضافه کنيم فورا ذوب شده و به صورت اشک روان می گردد و اصلا ميل ترکيب شدن با عنصر مرد  را ندارد اما به محض استفاده از کاتاليزور لبخند آنچنان با اين عنصر ترکيب می شود که جدا شدنی نيست.

اين عنصر کمتر در طبيعت بصورت آزاد يافت می شود و بيشتر به صورت يک ترکيب با ماده ای چون انيدريدتبلورسولفات خودبينی در منازل يافت می گردد.

شرمنده بعضیا!!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 21:31  توسط حسین  | 

خدا رو دوست دارم....چون؟

         با دقت بخون

~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~
khodaroo doost daram
chon ba har username ei ke basham mano CONNECT mikone
khodaroo doost daram
chon ta khodam nakham hich vaght D.C im nemikone
khodaroo doost daram
chon ba ye DELETE harchi bekham pak mikone
khodaroo doost daram
baraye in hame friend ke baram ADD mikone
khodaroo doost daram
baraye in hame wallpaper ke UPDATE mikone
khodaroo doost daram
chon ba in ke badam mano BOOT nemikone
khodaroo doost daram
chon hamechimo midoone vali SEND TO ALL nemikone

~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~ 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 21:27  توسط حسین  | 

جوک بامزه
مردي مي‌خواست زنش را طلاق دهد. دوستش علت را جويا شد و او گفت: اين زن از روز اول هميشه ميخواست من را عوض كند. مرا وادار كرد سيگار و مشروب را ترك كنم. لباس بهتر بپوشم، قماربازي نكنم، در سهام سرمايه‌گذاري كنم و حتي مرا عادت داده كه به موسيقي كلاسيك گوش كنم و لذت ببرم! دوستش گفت: اينها كه مي‌گويي كه چيز بدي نيست! مرد گفت: ولي حالا حس مي‌كنم كه ديگر اين زن در شان من نيست

________________________________________

مردي با يك زن صاحب جمال و زيبا ازدواج كرد. نام او را پرسيد، او گفت: نام من حمار است! مرد گفت: اين نام را عوض كن، حمار به معني خر است و نام خوبي نيست. زن اسم خود را عوض نمود و گذاشت قاطر! شوهرش گفت: اين دفعه نام تو از اول بهتر شده است اما از طويله خارج نشده‌اي

________________________________________

دوتا پسربچه در خيابان به شدت با هم كتك‌كاري مي‌كردند و پسربچه بزرگتري كنار ايستاده بود و آنها را تماشا مي‌كرد. زني از آنجا مي‌گذشت به پسربچه‌اي كه ناظر دعوا بود گفت: پسر تو كه بزرگتري چرا آنها را از هم جدا نمي‌كني؟ پسربچه با اوقات تلخي گفت: برو پي كارت، من دو ساعت زحمت كشيدم تا دعواشان انداختم

________________________________________

شخصي فرزند خود را كه در مدرسه‌اي درس هندسه مي‌خواند به بازار فرستاد و گفت: برو براي چاهي كه در منزل داريم يك طناب بيست متري بخر و بياور. پس از چند دقيقه پسر برگشت و گفت: آيا طول طناب بيست متر باشد يا عرض آن؟! پدر با عصبانيت گفت: آن احمقي توست كه از هر طرف داراي بيست متر طول و عرض و عمق است. تو فقط به طناب فروش بگو بيست متر، خودش مي‌داند

________________________________________

اقبال آشتياني مي‌گويد: روزي با عده‌اي از رفقا و دوستان در كنار زاينده‌رود اصفهان قدم مي‌زديم، پيرمرد الاغ‌سواري از كنار ما گذشت. يكي از رفقا كه بسيار شوخ‌مزاج بود به پيرمرد گفت: آهاي بابا، توي اين راه كه آمدي يك نفر قرمساق را نديدي! كه دنبال خري بدود؟ پيرمرد اصفهاني كه فهميد او را دست انداخته‌اند بلافاصله گفت: قربان از بركت سر شما قرمساق خيلي ديدم ولي مانند شما دسته‌جمعي نديده بودم كه اكنون مي‌بينم

________________________________________

دكتر ِشريعتي مي‌نويسد: كساني هستند كه فضاي انديشيدن آنها بر پول است، مگر نمي‌بينيم كساني را كه امروز با پدرزنشان ازدواج مي‌كنند، اين مگر براي پول نيست؟ نه دوست داشتن، نه عشق، بلكه بر اساس مقدار پول يا مثلا تعداد قوم و خويش كه همسرش دارد. كسي كه اين محاسبه را مي‌كند حتي احساسات غريزي حيوان را هم ندارد. براي اينكه وقتي يك حيوان نر و ماده به هم مي‌چسبند، مي‌خواهند غريزه جنسي‌شان را ارضاء كنند، همان غريزه باز هم معنوي‌تر از اين كاسبي است، هيچ وقت يك الاغ نر به خاطر پالان الاغ ماده و يا به خاطر قاليچه و امثالهم به طرف آن كشش پيدا نمي‌كند، وقتي انسان فضاي انديشه‌اش تا اين حد سقوط مي‌كند، از الاغ هم پايين‌تر است

________________________________________

دانش‌آموز از معلم پرسيد: چرا اشخاص نفهم را به گاو شبيه مي‌كنند؟ گفت: روزي عده‌اي براي تماشا به باغ‌وحش رفته بودند، ديدند همه حيوانات مي‌خندند غير از گاو، روز ديگر كه رفتند، مشاهده نمودند كه برعكس، امروز گاو مي‌خندد و سايرين خاموشند. وقتي علت امر را از مسئول باغ‌وحش پرسيدند، گفت: ديروز ميمون حكايت خنده‌داري نقل كرد كه همه حيوانات خنديدند، ولي گاو تازه امروز فهميده و مي‌خندد

________________________________________

روزي شخصي پيش بهلول بي‌ادبي نمود. بهلول او را ملامت كرد كه چرا شرط ادب به جا نياري؟ او گفت: چه كنم آب و گل مرا چنين سرشته‌اند، گفت: آب و گل تو را نيكو سرشته‌اند، اما لگد كم خورده است! - يعنى تنبيه و تربيت نشده‌اي

________________________________________

گويند: معلم حساب به شاگردي گفت: به فرض، من پارچه‌فروش و تو خريدار: اگر 8 متر پارچه متري 50 تومان به تو بفروشم، تو چقدر پول بايد به من بدهي؟ گفت: 300 تومان. معلم دوباره پرسيد. گفت: 350 تومان. معلم با عصبانيت او را كنار زد و شاگرد ديگري را صدا كرد. هنگامي كه شاگرد بعدي از پهلوي اولي رد مي‌شد او با لحن تهديد‌آميزي به او گفت: اگر يك قرون بيشتر بخري، پدرت را درمي‌آورم

________________________________________

گويند: پسري قصد ازدواج داشت. پدرش گفت: بدان ازدواج سه مرحله دارد. مرحله اول ماه عسل است كه در آن تو صحبت مي‌كني و زنت گوش مي‌دهد. مرحله دوم او صحبت مي‌كند و تو گوش مي‌كني، اما مرحله سوم كه خطرناكترين مراحل است و آن موقعي است كه هر دو بلند بلند داد مي‌كشيد و همسايه‌ها گوش مي‌كنند

________________________________________

بزرگي مي‌گفت: گدا بر سه قسمت است: زاركي، زوركي، زيركي. زاركي مصداقش اين گداهاي كنار خيابان هستند كه با گريه و زاري و گردن‌كجي از مردم چيزي مي‌ستاند. زوركي دولتيان هستند كه آنچه احتياج داشته باشند با زور مي‌گيرند، و زيركي برخي از اهل علم و فكر مي‌باشند كه با تزوير و تدبير و بازي با الفاظ از مردم چيزي اخذ مي‌كنند

________________________________________

شخصي از برناردشاو پرسيد: براي ايجاد كار در دنيا بهترين راه چيست؟ او گفت: بهترين راه اين است كه زنان و مردان را از هم جدا كنند و هر دسته را در جزيره‌اي جاي دهند. آنوقت خواهي ديد كه با چه سرعتي هر دسته شروع به كار خواهند كرد. كشتي‌ها خواهند ساخت كه به وسيله آن هرچه زودتر به يكديگر برسند

________________________________________

گويند: اربابي به مستراح رفت و نوكرش را صدا زد كه آفتابه را بياور، نوكر به خاطر عجله‌اي كه داشت آب سماور را كه جوش بود در آفتابه ريخته به دست ارباب داد. ارباب با خيال راحت مشغول استفاده از آب شد و تمام نشيمنگاهش سوخت. همين كه از مستراح بيرون آمد نوكرش را به باد كتك گرفت. نوكر كتك‌ها را مي‌خورد اما زير لب مي‌گفت: بزن ارباب، ميدانم كجايت مي‌سوزد


________________________________________

روستائی ماده گاوی داشت وماده خری با کرٌه. خر بمرد. شيرگاو به کُرٌه خر می داد و ايشان را شير ديگر نبود. روستائی ملول شد و گفت "خدايا تو اين کُرٌه خر را مرگی بده تا عيالان من شير گاو بخورند. روز ديگر در پايگاه رفت. گاو را ديد مُرده. مردک را دود از سر برفت. گفت "خدايا من خر را گفتم. تو گاو را از خر باز نمی شناسی؟
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 23:10  توسط حسین  | 

آيا مي دانستيد؟

                                                                                                           

                                                                                      

آيا مي دانستيد؟   Did You Know???


Coca-Cola was originally green. كوكا كولا در اصل سبزرنگ است



The most common name in the world is Mohammed. عمومي‌ترين نام در جهان محمد است



The name of all the continents end with the same letter that they start with.

اسم تمام قاره‌ها با همان حرفي كه آغاز شده است پايان ميابد



The strongest muscle in the body is the tongue. مقاومترين ماهيچه در بدن ، زبان است



Women blink nearly twice as much as men! چشمك زدن زنان ، تقريباً دوبرابر مردان است



You can't kill yourself by holding your breath. شما نميتوانيد با حبس نفستان ، خودكشي كنيد


It is impossible to lick your elbow. محال است كه آرنجتان را بليسيد



People say "Bless you" when you sneeze because when you sneeze, your heart stops for a millisecond.

وقتي كه عطسه ميكنيد مردم به شما "عافيت باش" ميگويند ، چرا كه وقتي عطسه ميكنيد قلب شما به اندازه يك ميليونيم ثانيه مي‌ايستد



It is physically impossible for pigs to look up into the sky.

خوكها به لحاظ فيزيك بدني ، قادر به ديدن آسمان نيستند



If you sneeze too hard, you can fracture a rib. If you try to suppress a sneeze, you can rupture a blood vessel in your head or neck and die.

وقتي كه به شدت عطسه ميكنيد ، ممكن است يك دنده شما بشكند و اگر عطسه خود را حبس كنيد ، ممكن است يك رگ خوني در سر و يا گردن شما پاره شود و بميريد



Each king in a deck of playing cards represents great king from history.

هر خال "شاه" در بازي ورق ، نشانه يكي از پادشاهان بزرگ تاريخ است



Spades - King David خال پيك : شاه‌ديويد
Clubs - Alexander the Great, خال گشنيز : اسكندر كبير
Hearts - Charlemagne خال دل : شارلماني...امپراتور فرانسه بزرگ
Diamonds - Julius Caesar. خال خشت : ژوليوس سزار



111,111,111 x 111,111,111 == 12,345,678,987,654,321



If a statue of a person in the park on a horse has both front legs in the air, the person died in battle. If the horse has one front leg in the air, the person died as a result of wounds received in battle. If the horse has all four legs on the ground, the person died of natural causes.
اگر در پاركي ، پيكره شخصي بر روي اسبي قرار داشته باشد كه هر دو پاي جلويي آن اسب به هوا بلند شده باشد ، نشانه آن است كه آن شخص در جنگ كشته شده است...اگر يك پاي اسب به هوا بلند شده باشد ، نشانه آن است كه آن فرد در جنگ زخمي شده است...اگر هر چهار دست و پاي اسب بر روي زمين باشد ، نشانه آن است كه آن شخص به مرگ طبيعي مرده است



What do bullet proof vests, fire escapes, windshield wipers and laser printers all have in common?
Ans. - All invented by women.

جليقه ضد گلوله ، ضد آتش ، برف‌پاك‌كنهاي شيشه جلوي اتومبيل و چاپگرهاي ليزري توسط زنان اختراع شدند



Honey is the only food that doesn't spoil. What is this?
تنها غذايي كه فاسد نميشود عسل است



A crocodile cannot stick its tongue out. كروكوديل نميتواند زبانش را به بيرون دراز كند



A snail can sleep for three years. حلزون ميتواند سه سال بخوابد



All polar bears are left handed. تمامي خرس‌هاي قطبي چپ‌دست هستند



Butterflies taste with their feet. پروانه‌ها با پاهايشان ميچشند

Elephants are the only animals that can't jump. فيلها تنها جانوراني هستند كه قادر به پريدن نيستند


On average, people fear spiders more than they do death.

بطور متوسط ، مردم آنقدر از عنكبوتها ميترسند كه نميتوانند آنها را بكشند



Shakespeare invented the word 'assassination' and 'bump'.

شكسپير اين دو كلمه رو از خود اختراع كرد...معنيش رو من نفهميدم!!!كسي هست كه فهميده باشه؟؟؟



The ant always falls over on its right side when intoxicated.

مورچه هميشه بر روي سمت راست بدن خود سقوط ميكند



The electric chair was invented by a dentist. صندلي الكتريكي توسط يك دندانپزشك اختراع شد



The human heart creates enough pressure when it pumps out to the body to squirt blood 30 feet.

قلب انسان فشاري كافي ايجاد ميكند تا به فاصله 30 فوتي (تقريباً 8 متر) خون را به خارج از بدن پمپاژ كند



Rats multiply so quickly that in 18 months, two rats could have over million descendants.

موشهاي صحرايي چنان سريع تكثير پيدا ميكنند ،كه در عرض هجده ماه دو موش صحرايي قادرند يك ميليون فرزند داشته باشند



Wearing headphones for just an hour will increase the bacteria in your ear by 700 times.

استفاده از هدفون در هر ساعت ، باكتريهاي موجود در گوش شما را تا هفتصد برابر افزايش ميدهد



The cigarette lighter was invented before the match. فندك قبل از كبريت اختراع شد



Most lipstick contains fish scales. روژلب حاوي فلس ماهي است



Like fingerprints, everyone's tongue print is different.

نظير اثرانگشت ، اثر زبان هر شخص نيز متفاوت است

 

                                                                       

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 23:9  توسط حسین  | 

حکایت؟!

حکایت چت لیلی و مجنون!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
 

يکي را از ملوک عرب حديث مجنون ليلي و شورش حال او بگفتند که با کمال فضل و بلاغت سر در بيابان نهاده و زمام عقل از دست داده. بفرمود‌ش تا حاضر آوردند و ملامت کردن گرفت که در شرف انسان چه خلل ديدي که خوي بهايم گرفتي و ترک عشرت مردم گفتي؟ گفت:
کاش آنان که عيب من مي جستند گيف(gif)ت اي دلستان بديدندي
يا که پيغام ها و خط تو را توي وبلاگ من بخواندندي!

تا حقيقت معني بر صورت دعوي گواه آمدي. فذالک الذي لمتنني فيه. ملک را در دل آمد جمال ليلي مطالعه کردن تا چه صورت است که موجب چندين فتنه. بفرمود‌ش طلب کردن. با اينترنت در احياي عرب بگرديدند و IP کش کردند و هک کردند و فيلترينگ نمودند و بدست آوردند و پيش ملک در صحن سرا‌چه بداشتند. ملک در هيات او نظر کرد؛ شخصي ديد سه فام، باريک اندام[ و سيبيلو !] در نظرش حقير آمد، به حکم آنکه کمترين خدام حرم او به جمال از او در پيش بودند و به زينت بيش. مجنون به فراست دريافت، گفت: از دريچه ياهو مسنجر بايد با او چت کردن تا سر حال وي بر تو تجلي کند!
بي اکانتان را نباشد درد ريش جز به ياهويي نگويم درد خويش!
گفتن از چت رووم بي حاصل بود با يکي نا کرده چت در عمر خويش!
تا تو را حالي نباشد همچو ما حال ما باشد تو را افسانه پيش!
چند دو بیتی عاشقانه رایانه ای!:
مپندارم که شايد مرد هيزم
که مي دوزم به تو چشمان ريزم
جمالاتت همه از پشت عينک
نمايد بهر من کوچک عزيزم!
به ما گفتند جشن و سور است
و تشکيلات آن دمب خروس است
ولي آنجا فقط يک بغچه ديديم
که مي گفتند توي آن عروس است!

مشخصم بشوي تو اگر که اينويزي
قسم به ياهو مسنجر نگويمت چيزي!

"منم يا رب در اين دولت که " يار آنلاين مي‌بينم؟
به استاتوس(!) زيبايش گل‌ ات-ساين* مي‌بينم؟
---------------------------------
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 22:51  توسط حسین  | 

راز

      

هیچ وقت رازت را بر دیگران نگو چون تو که خودت نمی توانی راز خودت را نگهداری چگونه می خواهی او راز تو را نگهدارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 20:47  توسط حسین  | 

شبی زانو به زانو نشسته بودم قسمش دادم تا به سوالم درست پاسخ دهد گفتم : تو را جان آن کسی که بیشتر

از همه می پرستیش منو چقدر دوست داری ؟ گفت : تا به حال بهت دروغ گفته ام ! گفتم : نه گفت : اندازه کل

ستاره های آسمون در این شب. سرم را بالا بردم و دیدم آسمان ابریست و حتی یک ستاره در آسمان نیست

به خدا , نگویید من یه مشکل بزرگ دارم بلکه به مشکل بگویید من یه خدای بزرگ دارم

هر وقت اشکام سرازیر می شود تو را می بینم پس هیچ گاه آن ها را پاک نمی کنم تا همیشه تو رو ببینم

ای کاش خداوند در زندگی سه چیز را نمی آفرید ( عشق و غرور و دروغ ) چون انسان هیچ وقت حاضر

نبود به خاطر عشق از روی غرور دروغ بگوید

   

عشق چیست ؟ ۳ ثانیه نگاه ۳ دقیقه خنده ۳ ساعت صفا ۳ روز آشنایی ۳ هفته وفاداری ۳ ماه بیقراری

۳ سال انتظار ۳۰ سال پشیمانی

یکی میدونه دوسش داری......یکی نمیدونه دوسش داری......بیچاره اونی که فکر می کنه تو دوسش

داری در صورتی که تو اونو دوست نداری

ترانه ای که برات گفته بودمش فروختم با پول اون نخ خریدم . با این نخ زخم دلم رو دوختمش

پدرم همیشه میگه موقعه مردن اگه ۵ تا دوست واقعی داشته باشی اونوقت که زندگی بزرگی داشتی

جلوی من قدم بر نذار ...... شاید نتونم دنبالت بیام . پشت سرم راه نرو ....... شاید نتونم رهرو خوبی

باشم....... کنارم راه بیا و دوستم باش

اگه می خوای ۱۰۰ سال زندگی کنی من می خوام یه روز کمتر از ۱۰۰ سال زندگی کنم چون من هرگز

نمی تونم بدون تو زنده بمونم

 عشق آن نیست که یک دل به صد نفر یار دهی ...... عشق آن است که صد دل به یک نفر یار دهی

زندگی کن زندگی بهترین لطف خداست . عشق بورز عشق بهترین شعر خداست . دوستی کن دوستی

بهترین حرف خداست . پرستش کن پرستش بهترین یاد خداست . زیبا شو زیبای بهترین حُسن خداست

مهربان باش مهربانی بهترین اسم خداست . تفکر کن تفکر بهترین علم خداست

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 20:42  توسط حسین  | 

 

بوسه یعنی وصل شیرین دو لب.....

                           بوسه یعنی مستی از مشروب عشق.....

                                              بوسه یعنی آتش و گرما و تب.....

بوسه یعنی لذت از دلدادگی، لذت از شب، لذت از دیوانگی.......

بوسه یعنی حس خوبی طعم عشق، طعم شیرین به رنگ سادگی........

بوسه یعنی آغازبرای ماه شدن، لحظهء بادلبر تنهاشدن...........

         بوسه سر فصل کتاب عاشقی......

                         بوسه رزم وارددلهاشدن.........

                                     بوسه آتش میزندبر جسم و جان......

                                              بوسه یعنی عشق من با من بمان.......

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 21:28  توسط حسین  | 

توی هر گوشه این شهر دارم از عشق تو یادی

میسوزونه منو یاد دلی که به من ندادی

میرم وگم میشم آخر تو غروب دشت غربت

نمی تونم که بمونم توی شهر بی محبت

                                

                                     

                                            

                 اینم عکسشه============>

                      

       

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 21:9  توسط حسین  | 

ضدحال

 

ضد حال يعني چي؟

ضدحال يعنی وقتی يه قرار لطيف تو اينترنت داری وصل نشی

ضدحال يعنی وقتی منتظر فيلم مورد علاقت هستی برق بره

ضدحال يعنی بعد از کلی مصيبت که بابات برات موبايل ثبت نام کرده همه سيمکارتا بياد جز مال تو

ضدحال يعنی روز تولدت دوست پسرت جلوی دوستات فقط يه شاخه گل بهت بده و تو هم جلو همه سوسک بشی

ضدحال يعنی دوست دخترتو بيرون با يه پسر ديگه ببينن

ضدحال يعنی يه جلسه سر کلاس نری فقط همون يه جلسه استاد حضور غياب کنه

ضدحال يعنی با شکم گرسنه بری تو صف ژتون تموم کرده باشن

ضدحال يعنی يه هفته قبل از اينکه جشن تولد بگيری خاله مامانت فوت کنه

ضدحال يعنی قبض تلفن بياد 987979543456547979794654687 تومن...!! مثل قبض تلفن وموبایل امیر حجوانی

ضدحال يعنی بعد از کلی مخ زدن تو اينترنت همينکه بيای به نتيجه برسی اشتراکت تموم بشه

ضدحال يعنی با.۹.۷۵ افتادن

ضد حال يعنی يه مانتو خوشگل بخری همون روز اول گير کنه به صندلی پاره بشه

ضدحال يعنی صبح ساعت ۷ بری سر کلاس استاد نياد

ضدحال يعنی شرطی بيدل بزنی امتيازت بشه ۲۵

ضدحال يعنی بعد اينکه کلی افه زبان اوومدی نمره زبانت بشه ۱۰

ضدحال يعنی داداش کوچیکت ۲شاخه مودمو اشتباهن بزنه تو پريز برق

ضد حال يعنی بری عروسی خانمها و اقايون جدا باشن

ضدحال يعنی تو اتاقت فيلم نگاه ميکنی همينکه ميرسه جای.........مامان یا بابا بياد تو

ضدحال يعنی هیستوری رو پاک نکنی همه ايميلاتو داداشه فضولت بخونه

ضدحال يعنی نفر ۱1کنکور شدن

ضدحال يعنی کارگردان شدن حنا مخملباف

ضدحال يعنی کاندید شدن رفسنجانی برای انتخابات مجلس

ضدحال يعنی خواننده شدن میناوند

ضدحال یعنی حسنی امام جمعه ارومیه

ضدحال يعنی پژو آر- دی

ضدحال يعنی فیلم ژاپنی

id caller ضدحال يعنی داشتن

ضدحال یعنی عشق یه طرفه

ضدحال یعنی گل خوردن دقیقه 92 مثل گل اس اس به پس پس

ضدحال یعنی صبح روزی که با دوستات میخوای بری کوه بارون بیاد

ضدحال یعنی از سرویس دانشگاه جا موندن

ضدحال یعنی با ماشین بابا جریمه شدن

ضدحال یعنی سلام کنی جوابتو ندن

ضدحال یعنی عینکت سر جلسه امتحان بیفته زمین بشکنه

ضد حال یعنی سر جلسه امتحان خودکارت تموم بشه

ضدحال یعنی با دوست دخترت بری کافی شاپ دخترخالتو ببینی

ضدحال یعنی تاکسی سوار شی وسط راه بنزین تموم کنه


ضدحال یعنی دفترچه تلفنتو گم کنی

ضد حال یعنی اونیکه خیلی دوستش داری رو نتونی ببینی

 
 
               
 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 21:4  توسط حسین  | 

كاش مي شد اشك را تهديد كرد...................مدت لبخند را تمديد  كرد........

كاش مي شد در ميان لحظه ها................... لحظه ديدار را نزديك كرد........

كاش مي شد از ميان چشم ها.................... چشم زيباي تو را تسخير كرد.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ      

روزی که دلش پیش دلم بود گرو 

                                                                

دستان مرا سخت فشرد که مرو

 

روزی که دلش به دیگری مایل شد

 

کفشای مرا جفت نمود که برو                  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 21:21  توسط حسین  | 

چند قیافه دیدنی!!!!

هيچ دقت كرده ايد كه دوربرمان چه قيافه هاي خنده داري وجود دارد و ما ساده از كنارشان گذر مي كنيم ، مي گوييد كدام قيافه ؟ خدمتتان عرض مي كنم:

1- قيافه شهروند بخت برگشته اي كه جلو يك بانك محترم دارد ليست اسامي برندگان را كه به شيشه زده اند نگاه مي كند و هي اين ور و انور       مي كند و هيچ وقت!!!! نام خودش را در اين ليست نمي بيند حتي براي برنده شدن يك خودكار بيك!!!!

 

2- قيافه يك خريدار كه با هزار زحمت و مكافات هندوانه اي را از بين دهها هندوانه انتخاب و آن را بغل كرده و ناگهان ميوه فروش خوش حساب!!!!! قيمت آن را اعلام مي كند!!!!

 

3- قيافه عده اي كه دارند به آمار بانك مركزي در مورد كنترل تورم و گراني و صعود قيمت ها و ... گوش مي دهند و هر چه كوشش مي كنند، باور كنند عمرا  نمي توانند!!!!!

 

4- قيافه گربه اي كه دستش به گوشت نمي رسد و دارد با ولع تمام  هويجي را مي خورد!!!!

 

5- قيافه مادري كه قرار است فرزندش را به مركز پيش دبستاني ببرد و ثبت نام كند و به اندازه شهريه يك ترم دانشگاه آزاد بايد پول بدهد!!!!!

 

6- قيافه دانش آموزمنطقه محرومي كه قرار است شير يارانه بگيرد!!!!!! و...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 11:2  توسط حسین  | 

چی می کشی؟

گفتم: دوست عزيز چي مي كشي ؟

گفت: راستش مدتيه كه سيگار را ترك كرده ام.

حساب بانكي هم ندارم تا چك بكشم!!

از بس گشنمه نا ندارم داد و هوار بكشم!!                                             

از بس دارزكشيدم، خسته شدم ديگه دراز هم نمي كشم!!

هنر هم كه ندارم ، يه نقاشي ، طراحي چيزي بكشم!!

تو خونه هم برنج نداريم تا اقلا برنج بكشم!!

ابوطياره اي هم ندارم تا با اون مسافر بكشم!!

هيكل ميكلي هم ندارم براي كسي خط و نشان بكشم!!

تيپ درست و حسابي هم ندارم ، كسي عاشقم بشه و درد عاشقي بكشم!!

از سربازي هم معاف شده ام تا برم و درد غريبي بكشم!!

گفتم: پس با اين حساب فعلا چيزي نمي كشي؟!!

گفت: نه ، فعلا فقط نفس !!!!! مي كشم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 10:57  توسط حسین  | 

ويزيتي كه اشك آدمو در مياره..!!!!!

هيچ در مورد قيمت بالاي ويزيت دكترها( متغير از 4 تومان بگير تا 15 تومان ) ، دقت كرده ايد؟ چند ساعت معطلي در صف بيماران... چند تن ناز و كرشمه خانم منشي طناز را كشيدن ... دادن اسكناس هاي سبز هزاري به مقدار كافي ... عاقبت ديدن ميسيو دكتر ... خدا وكيلي بسياري از آنان هم سواد دكتري درست و حسابي ندارند... چند دقيقه گرانبها توسط دكتر مورد تفحص قرار    مي گيري و نسخه  بلند بالايي كه توسط ايشان با خط كج و معوج و ناخوانا كه نوشته مي شود....

 

خدا پدر مادر كاشف اسپكتورانت ، پني سيلين ، آنتي هيستامين و قرص استامنوفن را بيامرزد ... واقعاً اگه اين داروها نبود ...دكترها تو نسخه هاشون چي مي نوشتن؟!!!!

اگه هم خواستين مطب بزنيد خواهشاً موارد ذيل!! را نصب العين قرار دهيد:

 

1- يه ساختمان خفن ، تو در تو به صورتي كه حتي خودتم توش گم بشي انتخاب مي كني!! ( چرا كه هر چي بكني نكني كسي نمي دونه!!!!) 

 

2- يه منشي تيتيش ماماني ،آخر فشن... اند ادا و اطوار ...( جهت جلب جواناي علاف) ... كيلو كيلو ناز و كرشمه ازش بريزه ...

 

3- الكي به منشي اعلام كنيد به بيماراي فلك زده بگه دكتر تا 4 ماه ديگه وقتش پره!!!!

 

4- براي ورود به اتاق اصلي معاينه و ويزيت كلي بيماران را معطل كنه .( براي كلاس گذاشتن خوبه!!!!)

 

 5- خط انگليسي را به صورت شكسته نوشته به صورتي كه اگه بعدا نسخه را نشان خودتان دادند... نتوني بخوني!!!! و....

 

اندك زماني آوازه و شهرت شما گوش فلك را كر خواهد كرد و شما دكتر مشهوري خواهيدشد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 10:51  توسط حسین  | 

الو .. سركار.... شوهرم گم شده!!!!!

زنگ تلفن به صدا در آمد و خانمي كه مي خواست خودشو ناراحت نشون بده گفت: ببخشيد آقا پليس صد و دهه ؟!!!

- بله .. لطفاً  خودتان را كنترل كنيد ... ناراحت نباشيد .... امري داشتيد؟!!

- آقاي پليس ... شوهر من گم شده !!!!

- خونسرد باشيد و دوباره خودتونو كنترل كنيد... بفرماييد از كي گم شده؟

- از امروز صبح...

- خانم عزيز ... از كجا مي دانيد كه گم شده؟!!!

- رفته بود يه كم خرت و پرت بخره ... اما هنوز برنگشته ...

- ببخشيد آبجي !! رفته بود چي بخره ؟!!!!

- راستش اجازه بدين ليست رو نگا كنم ...

بله  دو تا مانتو براي من .. يكي برا اقدس .. يكي هم براي نازي!!!!.برا همه مون روسري.. دو تا شاخ شمشاد هم دارم !!!!! برا هر كدام يكي يه دست كت و شلوار ... و كفش هم برا همه .... چند كيلو گوشت !!! دو سه تا مرغ چاق و چله !!!!دو كيسه برنج فرد اعلاء.... دو حلب روغن ... و چند كيلو ميوه و شيريني و .....!!!!!!

- الو .. خانم محترم ... اگه يه ليستي هم اين چنين دست من مي دادي ... حتماً مي رفتم گم و گورمي شدم... نگران نباشيد شوهر بخت برگشته شما هر کجا باشه حتما بر مي گرده .. البته با دست خالي!!!!!!

 

                                                                                                                    

                                                           

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 10:45  توسط حسین  | 

جک

گفتیم برای تنوع هم که شده چند تا جوک با مزه (اگه بی مزه بود خودتون نمک بزنید) بزاریم

البته به پیشنهاد یکی از دوستان عزیز(خودش اینو خوب میدونه)

 ۱-از ترکه ميپرسن: امام اول كيه؟ يخورده فكر ميكنه، ميگه: بابا يك راهنمايي بكنيد... ميگه: شمشيرش معروفه.. ميگه: آها... ZORO!

۲-ترك پاهاش خواب ميره روش پتو مي كشه!!!!!!

۳-تركه يك خبر داغ مي‌شنوه، گوشش تاول مي‌زنه!!!!!!!!!!!

۴-ترکه تلويزيونش  روشن نميشده ميزنه کانال ۲ هولش ميده!!!!

۵-به بچه آخونده ميگن بابات چيکارست؟!؟!؟!؟!؟؟

ميگه کمربند مشکی قرآن داره!!!!

۶-ترکه جونش به لبش می رسه.....تف ميکنه ميميره!!!!

۷-ترکه بعد از عيد فطر بچه دار ميشه اسم بچشو می زاره پسفطرت!!!!!!!

 

 

به صاحب اولین نظر از طرف صنف ترکای دانشمند یک دستگاه پفک نمکی تعلق می گیرد.

دمپایی پاره نون خشک... بیار تالیا ببر

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 22:0  توسط حسین  | 

جک جک جک

۱- تركه ميره ديسكو، همة پولاشو شاباش ميده

۲- دختره به مامانش ميگه : مامان عشق چيه ؟
ميگه : عزيزم هيچي مردا اينو درست کردن که پول ندن !!!

۳- به ترکه ميگن کدوم پيامبر حيوونا رو سوار کشتي کرد ؟
ميگه : حضرت يوگي 

 ۴- از تركه كه قهرمان شنا بوده ميپرسن شما از كجا شروع كردين ميگه والا ما از زمينهاي خاكي..!

۵- رشت زلزله مياد، رشتيه ميره بالاي سر جنازه زنش وميگه: فقط ديوار روت نخوابيده بود كه اونم خوابيد 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 2:13  توسط مسعود  |